فیه ما فیه

 

 تلفن را که برمی دارم خواهرم از آن طرف می‌گوید: کجایی از دیشب دارم زنگ می‌زنم و بعد احوالپرسی و...

جواب می‌دهم و توضیح می‌دهم و می‌گویم: خب حالا چی کار داشتی که انقدر پی‌گیر شدی پیدام کنی..

می‌گوید برای اون مشکل احمد( اینجا برای مخاطب گره گشایی نمی شه که مشکل برادرمون احمد چیه؟) زنگ زدم به خانوم احمدی که ختم بذاره( خانوم احمدی زنی است با شلوار جین و روسری گل‌من‌گلی و عینک دودی و چادر که از قضا پیکان وانت هم می‌راند و ختم قران و دعا و نذر و نیاز هم برای مردم انجام  میدهد و چیز مختصری هم که اصلا به چشم نمی‌آید می گیرد) خلاصه خانوم احمدی گفته که تمام خواهر برادرای احمد باید ازش راضی باشن و دو رکعت نماز بخونن تا من ختم و دعام رو شروع کنم.

می گویم: خب باشه من از هیچی ناراحت نیستم و واسم مهم نیست.. بگو کارش رو بکنه..

خواهرم می‌گوید: آره، اونای دیگه هم همینو گفتن حالا تو نماز روهم بخون..

می‌گویم: باشه حالا من این دو رکعت نماز هم می‌خونم، ولی نه به خاطر اینکه خانوم احمدی گفته و نه به خاطر اینکه فکر می‌کنم اینجوری مشکل احمد حل می‌شه .. فقط برای اینکه اگه بعدا اوضاع بدتر شد دچار عذاب وجدان نشم که اگه من اون دو رکعت نماز رو می‌خوندم چی می‌شد یا چی نمی‌شد..

 و نمی‌دانم چرا من انقدر بی دین و کافر شده‌ام که فکر می کنم اثر یک سیلی محکم یا یک دگنک، دست کم در این فقره از هزار بار ختم قران در شبهای قدر بیشتر است.

( قائدتا به رسم معمول در این قسمت من باید دچار تحول شوم و گریه کنم.. و بلند شوم و وضو بگیرم و علاوه بر آن دو رکعت نماز چند رکعت از نمازهای نخوانده‌ی خودم را هم بخوانم........

 

 

خودتان به اختیار می‌توانید یکی از اسامی زیر را برای داستان انتخاب کنید..

. ماجراهای احمد سربلند و سانتا احمدی

. داستانی پست مدرن با تاثیر پذیری از سینمای معناگرای ایران

. سیلی نقد به از ختم نسیه

. مادر سنتی، خیانت به فرزند در حال گذار از سنت به مدرنیته

. ما چارتا برادر به همراه دو خواهر

. بگذار زندگی کنیم!!

. جور استاد به ز مهر پدر

. بررسی علل و عوامل نفوذ و سیطره‌ی خانوم احمدی در خانواده‌های ایرانی

. من، آرین دو رکعت نماز خواندم..

 

 

 

 

 

 

 

لینک