دلتا... سه   

 

 

 

 

  یک چیز مسلمه واون اینکه تو اینجا رو هیچ وقت نمی‌خونی ، اما من اینجا یه کلمه کم دارم که دو ماهه دارم دنبالش می‌گردم و نمی‌تونم ذهنم رو جمع کنم تا اون کلمه پیدا بشه..

می‌خوام بنویسم، وقتی می‌خندی از انتهای .. ابروهات یه چشمه تک می‌زنه، هزار جویبار چین می‌خوره و تا برسه به دریای چشم‌هات  یک دلتای کوچک و نامسکون رو بوجود می‌اره...

جای نقطه چین‌های بعد از انتها باید یه کلمه باشه که نمی‌تونم پیداش کنم و به جای خالیش که می رسه، متن رها میشه ...

 

 

 

لینک